
![]()
طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
ور بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف
طرف کرم زکس نبست این دل پر امید من
گرچه سخن همی برد قصه ی من به هرطرف
از خم ابروی توام هیچ کشایشی نشد
وه که درین خیال خام عمر عزیز شد تلف
ابروی دوست کی شود دستکش خیال من
کس نزدست ازین کمان تیر مراد بر هدف
چند به ناز پرورم مهر بتان سنگدل
یاد پدر نمی کنند این پسران نا خلف....


