آنکه بر نسترن از غالیه خالی دارد
الحق آراسته خلقی وجمالی دارد
درد دل پیش که گویم که بجز باد صبا
کس ندانم که در آن کوی مجالی دارد
زندگانی نتوان گفت وحیاتی که مراست
زنده آنست که با دوست وصالی دارد
من به دیدار تو مشتاقم از غیر ملول
گر تورا از من واز غیر ملالی دارد
مرغ بر بام تو ره دارد ومن برسرکوی
حبذ ا مرغ که آخر پر و بالی دارد
غم دل با تو نگویم که نداری غم دل
با کسی حال توان گفت که حالی دارد
طالب وصل توچون مفلس واندیشه ی گنج
حاصل آنست که سودای محالی دارد
عاقبت سر به بیابان بنهد ، چون سعدی
هر که در سر هوس چون تو غزالی دارد.






.jpg)



